آغوش امن

ديريست که هيچ پروانه ای شعر مرا به شب نشينی نمی خواند

و هيچ کس اينجا راز کهنگی ما را نمی داند

مرا درياب

مرا در امن ترين زاويه ی ذهنت بی هراس نام و نان دمی درياب

مرا درياب

شايد دوباره  تازه شوم

شايد دوباره شبی برای آغوش امن مادرم اندازه شوم

/ 10 نظر / 3 بازدید
کورش-وفاداردلشکسته

سلام ..وبلاگ جالبي داري...يه سر هم پيش من بيا..پشيمون نميشي! ..اگه هم مايل به تبادل لينک بودي بگو

کورش-وفاداردلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي.. اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنه،پر شده ...هر 4 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ 4-5 روز يه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

amene

سلام...آره می شوی مطمئن باش..يا حق

زهرا

بنفشه جونم سلام دوباره ميامتا بعد

افشين

ای پرتوِ آشنای خانگیِ خانه ای که دیگر نیست تا در بدرِ ما راهی نمانده فرصتِ صدا که رفت فرصتِ نگاه را . . .

نويد

زیبا بود -موفق باشی شب سياهی کرد و بيماری گرفت ديده را طغیان بيداری گرفت

افشين

چه می فروشی دخترک ؟ آب درياها را گریه می کنم آقا... به گریه مهمانت می کنم دخترم... سری می زنی..؟

افشين

سلام... ممنون که پذيرفتی دعوتم را... جواب سئوالت: فقط عشق...

سيمين دخت

شايد شعرهاي تو رنگ سليقه ي پروانه ها را عوض كرده شايد اين روزها پروانه ها به جاي شعر معتاد عادتها شدن شايد اين روزها غم نام و نان رمقي براي بال پروانه ها نزاشته ...

بهاره

...از انسانی که تويی قصه ها می توانم گفت غم نان اگر بگذارد...