تا میل تو کردم عاشقی مشکل شد

مجنون چو به شهر ما رسید عاقل شد

دل خواست به شوق تو تپش تند کند

اِستاد و شناسنامه ام باطل شد

/ 2 نظر / 6 بازدید
آرام

هميشه همين است...هر گاه همه نيروهايت را براي كاري بسيج كني، ضعيفتر مي شوي....هر حمله اي كني، رام تر مي شوي....هرگاه بخواهي بند دلبستگي را باز كني، در مي يابي كه آزاديت را بيشتر باختي و اسير تر شدي... و اين داستان شگفت و غم انگيزي است...............

p.m

سلام : نوشته حات عالی ان من تازه وبلاگمو راه انداختم . خ.سحال می شو به من سر بزنی و نظر بدی .