هنوز هم دوستت دارم.

هنوز هم تو تنها مردی هستی که می توانم با او زیر یک سقف باشم.

هنوز هم عاشق پوست صاف و نرم بازوهایت هستم.

هنوز هم احساس می کنم هیچ مردی در دنیا به اندازه تو عرض شانه هایش با قدش متناسب نیست و اگر از شکمت که بزرگ شده فاکتور بگیریم خوش هیکل ترین مرد روی زمین می شوی؛ دستکم به نگاه من.

هنوز هم دلم ضعف می رود که با تو مهمانی بروم و همه بگویند: "وای! چه شوهر ماهی داری. چقدر خونگرمه"

هنوز هم وقتی روی کاناپه خوابت می برد به نظرم خنده دار  می شوی و دوربینم را می آورم تا عکس دیگری از خواب رفتن های ناگهانی ات شکار کنم که یا دست و پایت معلق شده یا سرت آویزان است یا ... حتی یک عکس دارم که مسواک به دست خوابت برده.

هنوز دلم می خواهد اگر بچه ای داشته باشم چشم ها و لب هایش شبیه تو باشد.

هنوز هم می ترسم؛ از تنهایی، از دلتنگی، از حرف و حدیث های تکراری...

هنوز هم تو به گسترش کارت بیش از هر چیزی فکر می کنی.

هنوز هم از صبح تا شب سر کاری.

هنوز هم همیشه خسته ای.

هنوز هم نود را تا آخرش نگاه می کنی و اگر پارازیت نباشد از فیلم های mbc نمی گذری.

هنوز هم شب ها بعد از من می خوابی.

هنوز هم با من بیگانه ای. تو که خیلی زود با همه آشنا می شوی، تو که گرم و صمیمی بودنت زبانزد همه است با من بیگانه ای. سکوت مطلقی. معمای حل نشدنی. جزیره دوری که نمی توانم کشفش کنم.

هنوز هم با من همانقدر حرف می زنی که با یک دوست یا آشنای خانوادگی.

هنوز هم مسائل شخصی تو به من هیچ ربطی ندارد و نباید دخالت کنم.

هنوز هم وقتی قیافه ات در هم می شود خودم باید حدس بزنم از من ناراحتی یا از کس دیگری یا اصلا خسته ای.

هنوز هم جواب سوال هایم را با سکوت می دهی یا با جمله های بی فعلی که ناگهان رهایش می کنی.

هنوز هم حاضر نیستی بپذیری حفره میان ما آنقدر عمیق شده که نمی شود تهش را دید.

هنوز، هنوز، هنوز...

خسته ام. فرسوده ام. آره! درستش همین است؛ فرسوده ام. مثل کوهی که قرن ها در مسیر رود فرسایش یافته و حالا دره شده. می خواهم تصمیم بگیرم. شجاع نیستم. قوی نیستم اما می خواهم تصمیم بگیرم. از معلق بودن دیوانه شده ام. می خواهم این بار روی تصمیمم بمانم. دیگر تحمل فرسایش ندارم. دیگر آنقدر باهوش یا توانا نیستم که هر روز معما حل کنم. هر روز بترسم. هر روز با تو باشم و نباشی و تنها باشم.   

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
مرجع الکترونيکي علوم مديريت ايران

با سلام مفتخريم که به اطلاع برسانيم مرجع الکترونيکي علوم مديريت ايران با همت جمعي از اساتيد و دانشجويان رشته مديريت کشور افتتاح شده است. لذا از شما دعوت مي شود در صورتي که به مباحث مديريتي علاقه داريد، از اين سايت بازديد نماييد: http://eModir.com

نيلوفر

اين همه دليل داشتي براي دوست داشتن و به روت نمي آوردي ناقلا؟!!

نازیلا

بنفشه ی عزیز سلام,برای اولین بار و به توصیه ی مامانم اومدم اینجا...وای که محشر بود با شعرای قشنگت دو وجب قد کشیدم(به قول خدابیامرز خانم جونم)و اونقدر تو ذهنم نقش بستن که فکر نمی کنم حالا حالاها بیرون برن یعنی دلم نمی خواد بیرون برن....خلاصه ممنون برا لحظات خوبی که تو وبلاگت داشتم ...شاد باشی عزیزم ا..ا...ا...نیلوفر قبل من بودو ندیدم.....[شوخی]

خج

بنفشه عزیز... تاسف من کاری از پیش نمی بره ...اما متاسفم.. ولی بدان که انسان با روح مقاومه که هیچ گاه فرسا یش پیدا نمی کنه حتی اگر اطرافیان درکش نکنند[گل]

آزی

سلام خسته ام خسته ای خسته است . انگار زندگی کردن یادمون رفته من هم تحملم تموم شده درست مثل تو باید خودمون رو بسپاریم به همون فرسایش سیال تا توی جریان دوارش غرق بشویم .

آرام

مشكلات بايستي بال پروازت را وسيع كند ...قلمت را نشكند و آنرا تيز تر كند...و روحت را آب ديده تر!!!! دنيا سوهانه و انسان چوب....هر كي بيشتر روي زبريهاي مشكلات دنيا كشيده بشه، چوبي صافتر و زيبا تر از آب درمياد

یلدا

به نظرم هنوز هم عاشقی...[لبخند]

GHARIBE

ANGHADAR ZAKHM BE BALO PARE MAN BOSE ZADAST / KE SAMIMITARIN HAMDAM KHANJAR SHODEAM[تایید]