مدرسه عاشقی

باز اربعين است و شهر آبستن درد،آبستن عزا،عزای حسين(ع)،عزای سرور و سالار شهيدان.همه جا لبريز از سياهپوشان فرزند علی است که در هر کوی وبرزن شيون کنان دستها بر سينه می کوبند،به هر جا که می روی فريادهای مظلوم حسين،مظلوم حسين جان به گوش می رسد و من دلم می لرزد که مظلوم برای حسين،فرزند حيدر صفت زيبايی نيست که حسين اسطوره شهامت است وحسين عاشق است و سرور و سالار عاشقان،عاشقی بی ادعا که فراتر از همه اسماعيل هايش خويش را بی امان نامه جبرئيل و بی واسطه هيچ گوسفندی در راه معشوق قربانی می کند و اين عشق است که از رگهای بريده حسين فوران می کند آنچنان که از فرق شکافته علی و پهلوی شکسته فاطمه،عشق به معبود و معشوق ابدی وازلی،معشوقی که بوده و هست و خواهد بود.عشقی که حسين(ع)،اسطوره شهامت و سرمشق آزادگی را به همراه خانواده و همه يارانش به کربلا می کشاند تا در مقابل اسلام ساخته دست بشر مصلحت انديش ويزيد ويزيديان مسلمان نما بايستد و چهره حقيقی اسلام را به تاريخ نشان دهد،همان اسلامی که خدا خواست و خدا ساخت و اول بار در غار حرا بر محمد آشکارش کرد.چه گريه ها کرديم که عاشورا عجب فاجعه ای بود و ندانستيم که عاشورا فاجعه نيست حماسه است و کربلا مدرسه،مدرسه ای که هنوز از پس ۱۴۰۰سال درس های تازه دارد اگر بياموزيم!

 

لینک
دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤ - بنفشه رحمانی