چرا قلبم داره توی دهنم می زنه. به جهنم. خب بذار بشکنه این بغض لعنتی. دیگه نمی تونم نگهش دارم.

کجایی نیلوفر من! حال تو  چرا اینقدر بده؟ چرا اس ام اس های عجیب می زنی؟ می ترسم.

چقدر عجله داری عزیزم. یعنی تا شب دیر می شد؟ باید گله می کردی.

گریه نکن زنیکه احمق! گریه نکن. حوصله سردرد ندارم.

چقدر عجله داشتی. بابا هم عجله داشت. هم برای رفتن. هم برای اینکه بدبختی هامو به رخم بکشه.

حق با کیه؟ شاید با تو. شاید با.... به جهنم. حوصله فکر کردن ندارم. دارم دیوونه میشم. شاید هم شدم. آره شدم. چقدر باید دیوونه تر بشم تا دیوونه خونه ها قبولم کنن. نمی دونم.

نیلوفر گفت خودکشی روحی. نشستن توی خونه. بچه داری. خونه. بچه. چرا یادم رفت به آگهی روزنامه زنگ بزنم. به جهنم. کدوم بچه؟ کدوم خونه؟

چقدر جالب! اینو دیشب کشف کردم. تو اسم مرغ عشق هاتو گذاشتی شنگول و منگول. اینجوری با حبه انگور من خواهر، برادر میشن. چه جالب. چه مسخره.

 من اگه هزار سال هم توی خونه بشینم حبه انگور از این بزرگتر نمیشه. پریا هم از این بزرگتر نمیشه. شاید از هیپوفیزش باشه. چه می دونم. من که دکتر نیستم. پرستار گفت بزرگ نمی شه. گریه می کرد. زن تخت بقلی غرغر می کرد. خب بچه است. چرا زنیکه نمی فهمه. شاید هم حق داره. خب می خواد استراحت کنه. باید بغلش کنم. باید بریم توی راهرو. چقدر لالایی بخونم مامانم! بخواب دیگه! وای! چرا هیچکس نمیاد؟ دیر وقته. چقدر تلفن می زنی؟ خب میام دیگه. اینقدر نگو نگران خسته شدنمی. نگران دلم باش.

کاش الان صورتی بودم یا زرد بالا. حتی آبی هم خوبه. گیرم که فحش بدن. خب پسرن دیگه. اگه بودم می رفتیم باغ. احمق! زیر بارون! خب قطار بازی می کردیم. یا کتاب می خوندیم. کاش بهاره اینجا بود. یا مرجان. یا یکی از فاطمه ها. دنیا، مریم، ترمه، جواد، عرفان، پیمان، آرین، پریا، نیایش... فرقی نمی کنه. فقط یکی اینجا بود. اما نه! تنهایی بهتره. می خوام گریه کنم. قلبم داره توی دهنم می زنه  

 

لینک
یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی