...   

زدی بر جام قلبم، گفتمت: نوش

نشستی در بساط قصه، مدهوش

حواست هست دستت کار دادم؟

عزیز دل! تو را یادم فراموش

لینک
سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ - بنفشه رحمانی

   هورااااااااااااااااااااااااااااااا   

خیلی خوشحالم! نعیمه برگشت خندهخندهخنده

لینک
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - بنفشه رحمانی

   ...   

شهر، همان شهر است

با پنجره‌های بسته

و صف‌ شلوغ نانوایی

فقط تو نیستی

و روسری سبزت

روی طناب ذهنم

باد می خورد

لینک
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - بنفشه رحمانی

   انگار مرده‌ای   

باید فکر کنم که مرده‌ای. شاید تا همیشه برای مردنت گریه کنم و با خاطره‌هایت کلنجار روم ولی منتظرت نیستم، التماس آغوشت را نمی‌کنم، دنبال پناه دست‌هایت نمی‌گردم، کمکت را نمی‌خواهم... چون دیگر مرده‌ای

لینک
شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ - بنفشه رحمانی

   زمستان   

ای زمستان بلند

قامت کوتاهت

چوبه دار درختان من است

جغد ویرانگر نحس

از صدای نم نم آهسته باران بترس

فصل طغیان من است

لینک
یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸ - بنفشه رحمانی