قطار می رود... |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بازیگر قصهی تو خام است هنوز
افسانهی عشق، ناتمام است هنوز
آن ماده شیر وحشی جنگل و دشت
در مزرعه عشق تو رام است هنوز
| لینک | سهشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
همه شون مثل هم اند. وقتی به تو نیاز دارن یه فرشته مهربون می شن که انگار از اوج آسمون اومده و هیچ کاری جز نجات دادن تو نداره! ولی وای اگر احساس خطر کنن... می شن یه حیوون وحشی که وقت دریدنت حتی توی چشمات نگاه نمی کنه
| لینک | چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
تمام مهربانیاش را یکجا جمع کرد تا بگوید هنوز عاشق است. بگوید نمیتواند دل بکند. بگوید حاضر است هر جا که لازم باشد دنبالم بیاید. نمیداند من صدای گریه بچهها را که انگار از بخش نوزادان میآمد چه دردی کشیدم. نمی داند تست غربالگری روز سوم تولد یعنی چه. نمیداند دلم چطور از این شهر و هرچه در آن است کنده شده....
"خیلی دوست داشتنیه؟"
"آره. خیلی! دلم میخواد...."
دلش چی میخواست؟ کی بود؟ کجا بود؟ یادم نیست. من تمام شدهام یا قصهها تمام شدهاند؟
حبه انگور، یک کوله پشتی سبک، یک ژاکت نازک برای سرد شدن احتمالی هوا، یک رمان از جعفر مدرس صادقی که کارهایش را دوست دارم و یک دفترچه و خودکار برای نوشتن. همین. فردا با اولین اتوبوسی که این شهر را ترک کند میروم...
| لینک | سهشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
بیقرار و پریشون رسیدم سر قرار دلم. هلاک یه خنده آشنا. ولی حساب موندن و رفتن بچههای این تیکه از شهر نه به دل منه و نه به دل خودشون. حساب ظرفیت اتاقها و تختهای خالیه و حساب سن و سال. دل من اینجا چه کاره است؟ هیچ کس نبود؛ یعنی بود ولی آشنا نبود. آقای خلیلزاده، همون روز اول گفت این جا عاشق شدن ممنوعه! من گوش نکردم! انگار بردنشون یه مرکز دیگه. کسی نمیدونست کجا. تمام دیشب توی خاطراتشون تاب خوردم. با خنده های قش قش و از ته دل بهاره، چشمهای قشنگ و خوشحالت پریا با اون مژههای بلند، موهای فر و شباهت عجیب و غریب 2 قلوها که اسمهاشون فاطمه و زهرا بود ولی همه دوقل صداشون می کردند، موهای کوتاه و پسرانه هانیه که بدجوری هوای خواهر کوچیکترشو داشت، لب ور چیدنهای مرجان که همهش میگفت: "باهات قهرم"، موهای لخت زهرا و مشتهای محکمش وقتی میگفت: "برو دوستت ندارم" تا مطمئن بشه نمیری، غرور مریم و مدل ناز کردنش، ..... شاید دیگه هیچ وقت نبینمشون. امیدوارم اونا بهتر از من رسم فراموش کردنو بلد باشن. دلم به قهوهخونههای بین راه میمونه؛ هیچ مسافری برای همیشه توی یه قهوه خونه پابند نمیشه....
| لینک | دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
بهشت زیر پای مادران است. جهنم زیر پای زنانی که لیاقت مادر بودن ندارند
| لینک | دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
برو دل از زمین؛ طیارهاش با من
اذان مغرب سیارهاش با من
اگر عشق آمد و نان خیانت شد
بخور این روزه را! کفارهاش با من
| لینک | شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
مردار
| لینک | شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
ماهان
ماه تو گر آسمان ما دریابد
بخت همه ستارهها میخوابد
خورشید، بگو نقاب بر چهره کشد
با ماه نو ماهان به زمین میتابد
بالاخره به دنیا اومد. وای! باورم نمیشه! خواهر کوچولوی من مامان شده. کاش الان مشهد بودم. چقدر دلم داره پر میزنه برای دیدنش. ماهان جونم! خوش اومدی! الهی خاله قربونت بشه
| لینک | چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
آخر خط
مدرسه که میرفتیم بعضی از بچهها عادت داشتند تمام صفحههای دفتر مشقشان را یکجا خط کشی کنند و معمولا خطهای قرمز پررنگ میکشیدند. من هیچ وقت حوصله این کار را نداشتم...
آن sms برای تو بود. آرزو کردم چشمهایم شرمنده چشمهایت نباشد. فکر کردی اشتباهی است. پرسیدی برای کی میخواستی بفرستی اشتباهی برای من فرستادی!؟
دیگر آرزویی ندارم. دیشب تمام دفتر مشقم را خط کشی کردم؛ تا صفحه آخر، محکم و پررنگ. نباید از خط بیرون بزنم. حوصله جریمه شدن ندارم...
| لینک | شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |
بخشیدن تو سخت نبود. همان شب بخشیدم. همان شب که با دسته گل و هدیه آمدی... یا حتی زودتر از آن؛ بعد از ظهر، پشت تلفن، وقتی صدایت آرام شد و دیگر عصبانی نبودی... اما خودم را... یعنی میتوانم خودم را ببخشم؟ نه! امکان ندارد... امکان ندارد
| لینک | یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩ - بنفشه رحمانی |

